خرید بک لینک
واقعا عن درش

معتاد شدیم به این دنیای مجازی

بی حوصله هستیم و اعصابم نداریم حتما به دنیای مجازی مربوطه

کمکارم عمته

خوب خوب خوب

چی شد تو این مدت؟

کلی چیز

1- یه بنده خدایی فوت کرد

2-ماشینمونو بردن بله بردن:| البته پدر گرامی یکم بی احتیاطی کرد و موقع باز کردن در حیاط ماشین رو روشن گذاشت. ولی یه آدم عن سگ خورده ای پرید توش و گاز داد رفت. بابم خواست باش درگیر بشه و از ماشین بکشش بیرون اما بابامو هل داده و نزدیک بوده با ماشین از رو سر بابام رد شه همین الانشم یکم تایر ماشین از روی رون بابام رد شده و حتی زانوشم آسیب دیده!

اولا! پدر من، تو که دیدی طرف هیکل داره و سوار ماشینه، خو میذاشتی ماشینو ببره شمای پیر مردو چه به درگیری

دِ آخه حروم لقمه، پیر مرد تنها رو مورد ضرب و جرح قرار میدی؟ بدم گردو هاتو بچینن؟

لازم به ذکره که من اون موقع حضور نداشتم:| در خونه رخ داد:|

تف به ذات کثیفت:|

3- دوباره دایی شدم

دوتان

یه دختر یه پسر

باحالن

دِ آخه حروم لقمه (ببخشید، هر چند دقیقه یه بار یادم میاد این قضیه)

بیایید آب رو هم گل نکنیم:| مریضیم مگه؟:|

پروژه هم 20 شدم:| عرق جبین ریختم:|

خو دیگه بای:| ماجرای اکشن دیگه ای نیست فعلااگه بود میام تعریف می کنم.

حالا ما استرس داریم، بابام تو شوکه، زن همسایه پیش بقیه زنای همسایه، هیئت ریشه یابی تشکیل دادن:

"آره حاج خانوم این روزا دزدی خیلی زیاد شده"

"آره خانوم*** دیگه نمیشه به هیچکس اعتماد کرد"

"وایی حاج آقا پاش زخمی شده"

"پلیسا معلوم نیست کجان"

درشو بذارین باوو

بای دیگه

برچسب: نویسنده: آراد نعمتی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 18:17

صفحه بندی